مهدی احمدزاده

صفحه شخصی مهدی احمدزاده

مهدی احمدزاده

صفحه شخصی مهدی احمدزاده

مهدی احمدزاده
CMIK مخفف چهار کلمه Culture -Management -Information- Knowledge می باشد و مقصود حرکت در راستای این چهار اصل و کمک به بهبود و توسعه آنهاست.

سکوت

سود و زیان سکوت و سخن در آینه روایات و ادبیات

زیان هاى پرگوئى

شاید هیچ عضوى از اعضاى بدن انسان به اندازه زبانش پرکار نباشد, و این پرکارى بالطبع لغزشهایى را خواه ناخواه در پى خواهد داشت. اکثرا لب به سخن مى گشاییم و آسمان به ریسمان مى بافیم و در هر موضوعى اعم از زمینى و آسمانى داد سخن مى دهیم, ولى وقتى منصفانه به گفته هاى خود مى اندیشیم, درمى یابیم که چیز زیادى براى گفتن نداشته ایم و فقط بیش از حد به موضوع محقر خود شاخ و برگ داده ایم. و با افزودن به کمیت و طول جمله هاى خود, به کاهش کیفیت و ارزش گفته هاى خود پرداخته ایم.
امام على(علیه السلام) در ذم پرگویى مى فرمایند: ((..من إکثر اهجر...)) ((پرگو هرزه گو مى شود))(1).
و به قول معروف ((کم گوى و گزیده گوى چون در)). اما همین کم و گزیده نیز اگر به صواب و برخاسته از اندیشه منیع آدمى نباشد, اى بسا فساد آن به صلاح آن بچربد. و نعمتى را به نقمت(2) بدل نموده و به قول مولوى عالمى را ویران کند.
عالمى را یک سخن ویران کند
روبهان مرده را شیران کند(3)

سکوت جاهلانه, سکوت عالمانه

و اما سکوت, سکوت معمولا از دو پستان تغذیه مى نماید: یکى جهل و دیگرى علم.
مثلا گاهى شخص; نسبت به مسإله اى جاهل و از فهم آن قاصر است, پس چون نمى داند, جبرا سکوت مى کند و به عبارت دیگر: چون حرفى براى گفتن ندارد, ساکت است. پس هر سکوتى ممدوح نیست. و بین سکوت جاهلانه و جبرى تا آن سکوت ممدوح عالمانه که گاه بعضى از علما, از سر تواضع یا حکمتى(4) بدان روى مىآورند, فرقى است ژرف:
هر دو صورت گر بهم ماند رواست
آب تلخ و آب شیرین را صفاست(5)

جاهل ساکت و عالم ساکت, هر دو ساکتند اما این کجا و آن کجا.

در فواید سکوت نیز بحث بسیار رفته است. به قول سعدى: اعادت ذکر آن ناکردن اولى. اما گرچه سکوت, چون لباسى زیبا و فاخر, ساتر عیوب جاهل است و سکوت اختیار کردن نادان غایت دانایى است, اما علما را که صاحبان جمال معنوى و حسن خداداد هستند, به روپوش و رنگ ماشطه اى(6) چون سکوت نیازى نیست. و آن به که ایشان فواید سکوت را براى نادانان وانهند و به ارشاد و تدریس و روشنگرى همت گمارند. چرا که سکوت علما یعنى غدیو تحجر و واپس گرایى که از دور به گوش مى رسد, سکوت علما یعنى صداى بسط تعصب و جهل, یعنى توقف, و توقف در جهان مدرن و عصر ارتباطات به معناى سکون و درجا زدن نیست بل به معناى عقب نشینى است. و به بیان ساده:
چو مى بینند که نابینا و چاه است
اگر خاموش بنشینند گناه است(7)

به این فرمایش امیرالمومنین توجه فرمایید:
((خیر و نیکى نیست در خاموشى با حکمت و دانش, چنانکه نیکى نیست در گفتار با جهل و نادانى))(8).
و یکى از مشکلات جامعه ما, که مسبب پس رفت این جامعه نیز مى باشد, همین عدم تخصص درباره موضوعى و اظهار نظر و ارائه فضل درباره آن مى باشد. آنان که باید بگویند و ارشاد نمایند همه طریق خامشى پیش گرفته اند. و آنان که باید خامشى گزینند, در کمال وقاحت به سخنرانى و غزلسرایى در هر مورد و موضوعى مى پردازند. و به این سبک بى مغزان پرجوش که از علم فقط حرافى و قاچاق لغات و اصطلاحات فرنگى را استنباط کرده اند, و به قول مولوى با اقوال خود عالمى را ویران کرده اند, جز این چه مى توان گفت که:
زبان بریده به کنجى نشسته صم بکم
به از کسى که نباشد زبانش اندر حکم(9)

و بر فحواى, ((آنکه نمى داند و دست به کار مى برد بیش از آنکه اصلاح نماید, تباه مى کند)). مى توان گفت آنکه نمى داند و لب به سخن مى گشاید بیش از ارشاد, اضلال مى نماید.
و یا:
اول اندیشه وانگهى گفتار
پاى بست آمده است پس دیوار(10)

و نیز به یاد آن دانایان خموش که رسالت خویش را از یاد برده اند مىآوریم که:
((ان شر الدواب عند الله الصم البکم الذین لا یعقلون))(11).
((بدترین جنبندگان نزد خدا کسانى هستند که از شنیدن و گفتن حرف حق کر و لالند و اصلا در آیات خدا تعقل نمى کنند)).
پس; از ارباب سخن و اهل دانش و بینش تقاضا داریم که با سکوتشان, طنین انداز صداى تحجر و انحراف در این مرز و بوم نباشند.
وقتى همه خاموشند, چه فرق میان عالم و جاهل و اصلا چه فرق میان انسان و حیوان. مگر نه اینکه: ((به نطق; آدمى بهتر است از دواب)).
در کلام امیرالمومنین(علیه السلام) نیز آمده است که: ((سخن بگویید تا شناخته شوید, که مرد در زیر زبانش پنهان است))(12).واصلا:
تا مرد سخن نگفته باشد
عیب و هنرش نهفته باشد(13)

بارى از علما انتظار مى رود که در این تاریکى شکیات و ترافیک شبهات تا آنجا که امکان دارد, به روشنگرى پردازند و به محک وجود خود زر قلب را از زر نیکو, و سره را از ناسره باز شناسانند. البته ذکر نکته اى خالى از فایده نیست و آن این که علما بیش از هر قشر دیگرى باید مراقب اقوال و افعال خود باشند چرا که گفته ایشان به نزد عوام, حجت تلقى شده و بى چون و چرا از آن تبعیت مى نمایند. و اگر خداى ناکرده قول آنان ناصواب و خطا باشد, موجب فتنه و تباه کارى نه افراد معدود, بلکه عده کثیرى از اقشار مختلف جامعه خواهد شد. از همین روست که امیرالمومنین(علیه السلام) فرموده اند:
((سخن اهل دانش و بینش اگر درست باشد, (براى دردهاى دنیا و آخرت) داروست و اگر نادرست باشد, درد است))(14).
و بى سبب نیست که مى گویند: ((زله العالم زله العالم)) ((لغزیدن دانشمند, لغزش جهان است))(15).
اصول کلى سخن
تا اینجا سخن از سکوت بود و از اینجا به بعد, به سخن و اصول و اسلوب آن به طور اجمال خواهیم پرداخت. در سخن گفتن هماره باید سه اصل کلى را مد نظر داشت(16).
1. اندیشه صواب; 2. تإمل; 3. ایجاز.
حال به شرح اصل اول یعنى اندیشه صواب مى پردازیم.

اندیشه صواب

در اولین وصف متقین از زبان امام على(علیه السلام) آمده است که: ((...سخن آنان صواب است...))(17) یا سخن نگویند جز به صواب. سعدى نیز یکى از وجوه ممیز بین انسان و حیوان را که ملاک برترى آدمیزادگان بر حیوانات مى باشد, قوه ناطقه مى داند, ولى در همان جا تصریح مى نماید که اگر از این حسن انسانى کسى به صواب و صلاح استفاده نکند, از حیوان هم بدتر است.
به نطق آدمى بهتر است از دواب
دواب از تو به گر نگویى صواب(18)

در واقع ناطق بودن زمانى ارزش دارد که صواب و صلاحى در آن باشد, و ذاتا آن را ارزشى نیست. سخن چون کالبدى است که اندیشه صواب به منزله روح آن مى باشد, در نتیجه سخن بدون اندیشه صواب چون جسمى است که فاقد روح مى باشد. و هرگاه اندیشه صواب شد, سخن نیز به تبع آن صواب خواهد شد.
براى تبیین این مطلب به ابیات ذیل توجه بفرمایید:
این سخن و آواز از اندیشه خاست
تو ندانى بحر اندیشه کجاست
لیک چون موج سخن دیدى لطیف
بهر آن دانى که باشد هم شریف
چون ز دانش موج اندیشه بتاخت
از سخن و آواز او صورت بساخت
از سخن صورت بزاد و باز مرد
موج خود را باز اندر بحر برد(19)

سخن صواب آن است که موجبات قربت و رضاى حقتعالى را فراهم آورد(20).

2. تإمل

با استمداد از فرمایش امام على(علیه السلام) به شرح اصل دوم یعنى تإمل مى پردازیم:
امام على(علیه السلام) مى فرمایند:
((مومن چون آهنگ سخن کند, ابتدا در اندرون خویش نگاهش مى دارد و مى اندیشد, اگر نیکش یافت, بر زبان مىآورد و اگر بد, پنهانش مى دارد))(21).
در نگاه ایشان, آنان که مى گویند و سپس مى اندیشند, احمق; و آنان که مى اندیشند و سپس مى گویند, خردمند مى باشند(22) به قول شاعر:
سخندان پرورده پیر کهن
بیاندیشد آنگه بگوید سخن(23)

در اینجا ذکر حکایتى از گلستان بى خزان سعدى در تبیین معناى تإمل خالى از فایده نیست:
((طایفه اى از حکماى هندوستان در فضیلت بوذرجمهر سخن مى گفتند, به آخر جز این عیبش ندانستند که بطىء است یعنى درنگ بسیار مى کند و مستمع را بسى منتظر باید بود تا تقریر سخنى کند. بوذرجمهر بشنید و گفت: اندیشه کردن که چه گویم; به از پشیمانى خوردن که چرا گفتم))(24).
مزن تا توانى به گفتار دم
نکو گوى, اگر دیر گویى چه غم(25)

شرح اصل دوم را با بیانى از امیرمومنان(علیه السلام) تکمیل مى کنیم که در قسمتى از وصیتشان به امام حسن(علیه السلام) مى فرمایند:
((جبران زیان خموشى و دم فرو بستن, بسى آسان تر است از بازیافت آنچه با گفتار نابجا از دست مى رود))(26).
و به راستى, سخن و زبان, مثل تیر و کمان است, چون تیر از کمان جست دیگر کماندار قوت ضبط آن را ندارد; سخن نیز چون از دهان جست دیگر باز نخواهد گشت. با این تفاوت که: ((بسا تیر تیرانداز به خطا مى رود, اما تیر سخن باطل, به هر ترتیب, اثرى بر جاى مى گذارد, هرچند اثر باطلش در روند تباهى باشد))(27).
و این اصل را با این ابیات به پایان مى بریم که:
نکته اى کان جست ناگه از زبان
همچو تیرى دان که آن جست از کمان
وا نگردد از ره آن تیر اى پسر
بند باید کرد سیلى را ز سر
چون گذشت از سر, جهانى را گرفت
گر جهان ویران کند نبود شگفت(28)

3. ایجاز

قبلا اشاره کردیم که ((کم گوى و گزیده گوى چون در)) و اکنون مى افزاییم: دانا کسى است که کلام خود را در نهایت ایجاز و اختصار و البته ایجازى بدون لطمه خوردن به معناى مورد نظر, بیان نماید. و با سخنان طولانى خود مستمع را ملول نگرداند تا محیط به قول خود و مسلط به مفهومى باشد که در پس آن کلام مى جوید. و به قول سعدى پیش از آن که به او بگویند بس کن, خود بس نماید.
بیاندیش و آنگه بر آور نفس
وزان پیش بس کن که گویند بس

(کلیات سعدى, ص 9)
و در آخر براى حسن ختام این مقال, به این حدیث پیامبر(ص) بسنده مى کنیم که فرمود:
((....لا یستقیم ایمان عبد حتى یستقیم قلبه و لا یستقیم قلبه حتى یستقیم لسانه))(نهج البلاغه, خطبه 175, ص 571).
((هیچ بنده اى ایمان راستین را تجربه نکند, مگر قلبش راستى آموزد و قلب هیچ کس راستى نیاموزد, مگر آن که زبانش راست شود)).
این زبان هم آتش و هم خرمنى
چند این آتش در این خرمن زنى
در نهان, جان از تو افغان مى کند
گرچه هرچه گویى اش آن مى کند
اى زبان, هم گنج بى پایان, تویى
اى زبان, هم رنج بى درمان, تویى
هم صفیر و خدعه مرغان تویى
هم انیس وحشت هجران تویى
(مثنوى معنوى, دفتر اول, ابیات 1704).
و یا:
این زبان چون سنگ و هم آهن وش است
و آنچه بجهد از زبان چون آتش است
سنگ و آهن را مزن بر هم گزاف
گه ز روى نقل و گاه از روى لاف
زانکه تاریک است و هر سو پنبه زار
در میان پنبه چون باشد شرار
ظالم آن قومى که چشمان دوختند
زان سخنها عالمى را سوختند
عالمى را یک سخن ویران کند
روبهان مرده را شیران کند.
(همان, ابیات 1597 - 1593).

مآخذ:
1. قرآن مجید.
2. نهج البلاغه, مترجم حاج سید علینقى فیض الاسلام, انتشارات فقیه, چاپ دوم, بهار 1377.
3. مثنوى معنوى, انتشارات گنجینه, چاپ اول, زمستان 1374.
4. کلیات سعدى, انتشارات سخن, چاپ اول, 1377.
5. فرهنگ آفتاب, عبدالمجید معادیخواه, انتشارات ذره, چاپ اول, 1372.
پی نوشت:
1.  نهج البلاغه فیض الاسلام, نامه سى و یکم, ص 930.
2.  تا لب به گفتار نگشوده اى سخن را دربند دارى, اما چون لب گشودى این تویى که به بندش گرفتار آمده اى, پس زبانت را چونان زر و سیمت نگه دار, که گاه کلمه اى نعمتى را به نقمتى بدل کند. (فرهنگ آفتاب, ج6, ص 2962.
3.  مثنوى معنوى, دفتر اول, بیت 1917.
4.  فهم سطحى از معارف, مقلد بودن تا محقق بودن عوام و مسائلى از این دست مى تواند از دلایل سکوت علما در بعضى مواقع باشد. به قول شاعر:
فهم سخن چون نکند مستمع قوت طبع از متکلم مجوى
فصحت میدان ارادت بسازتا بزند مرد سخنگوى, گوى .
5 . مثنوى معنوى, دفتر اول, بیت 275.
6.  ماشطه: زن آرایشگر.
7.  اصل بیت:
و گر بینم که نابینا و چاه است
اگر خاموش بنشینم گناه است
8.  نهج البلاغه, کلمات قصار, ص 1171.
9.  کلیات سعدى, ص 6.
10.  همان, ص 9.
11.  سوره انفال, آیه 22.
12.  نهج البلاغه, کلمات قصار, ص 1272.
13.  کلیات سعدى, ص 12.
14.  نهج البلاغه, کلمات قصار, ص 1215.
15.  نهج البلاغه, کلمات قصار, ص 1215.
16.  البته پر واضح است که آداب سخن گفتن به همین سه اصل خلاصه نمى شود و این سه اصل به جهت اهمیت بیشتر آنها نسبت به دیگر اصول انتخاب شده اند.
17.  نهج البلاغه, خطبه 184, ص 612.
18.  کلیات سعدى, ص 9.
19.  مثنوى معنوى, دفتر اول, ابیات 1140 - 1137.
20.  حال; خودتان قضاوت کنید که رضاى حق تعالى در دروغ و غیبت و تهمت است یا ذکر و پند و نصیحت؟
21. فرهنگ آفتاب, ج6, ص 2956.
22.  ((زبان خردمند پشت دل اوست و دل احمق پشت زبان اوست)) (نهج البلاغه, کلمات قصار, ص 1106).
23.  کلیات سعدى, ص 9.
24.  همان, ص 9.
25.  همان, ص 9.
26.  فرهنگ آفتاب, ج6, ص 2962.
27.  همان, ص 2060.
28.  مثنوى معنوى, دفتر اول, ابیات 1660 - 1658.
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۵/۰۵/۰۴
مهدی احمدزاده

نظرات (۱)

سلام استاد گرامی . باید گفت همچون هفته های گذشته موضوع متفاوت و مطلب مختصر ومفید برگرفته از کلام معصومین و شعرا و بزرگان.  سپاسگذارم بخاطر وقتی که می گذارید و مطالبی که انتخاب می کنید .من نیز امروز مطلبی خواندم که باعث شد بیشتر وبا دید وسیعتری به زندگی خودم و محیط اطرافم نگاه کنم شاید برای شما نیز جذاب باشد وآن مطلب این بود :
جشنواره فیلم های 10 دقیقه ای
شروع فیلم : تصویر سقف یک اتاق بود.....دو دقیقه  گذشت ....پنج دقیقه گذشت ........هشت دقیقه ی اول فیلم گذشت وتنها تصویر سقف اتاق بود که بر پرده سینما خودنمایی می کرد .
صدای همه درآمد . حوصله بعضی ها سر آمد . خیلی ها سالن سینما را ترک کردند.....
ناگهان دوربین حرکت کرده وپایین آمد و به یک کودک معلول قطع نخاع خوابیده روی تخت رسید ..........  جمله زیر نویس فیلم این بود :
این تنها هشت دقیقه از زندگی این انسان بود و شما طاقتش را نداشتید...

سکوت ..........  و باز هم سکوت ........
سکوت  آنهم پس از دیدن این فیلم کوتاه از کدام نوع است ؟ عالمانه یا جاهلانه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پاسخ:
برادر ارجمندم جناب آقای پورحمزه سلام
شما بسیار بزرگوار هستید و تشکر از لطف و وقتی که برای مطالعه مطالب بنده صرف میفرمائید.
این فیلم بسیار تأثیر گذاره البته من ندیدم ولی فکرش حسابی آدم رو به تأمل وامیداره....سپاس
ان شاا... همیشه در جوار خانواده محترمتان سلامت، شاد و عاقبت بخیر باشید.
بااحترام و ارادت - مهدی احمدزاده

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی